به گزارش حیات به نقل از ایرنا، این یادداشت، دعوتی است به خروج از این دایره و نگاهی است انتقادی به رفتارمان با میراث مکتوب: از بازاریشدن دانش تا دیوارکشیهای اداری؛ دعوتی است به این که با این میراث، نه به مثابه شیء که به مثابه «امکان اندیشیدن» مواجه شویم. هفدهمین آیین بزرگداشت حامیان نسخ خطی با شعار «میراث دیروز، اندیشه امروز» شانزدهم شهریور سال جاری، به همت کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی و سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران، برگزار خواهد شد. این یادداشت همچنین استقبالی است از این آیین.
* * * *
در روزگاری که بخش بزرگی از زندگی ما در جهان دیجیتال میگذرد و دسترسی به اطلاعات، بیش از هر زمان دیگری سریع و آسان شده است، سخن گفتن از نسخههای خطی شاید در نگاه نخست یادآور جهانی دور، خاموش و متعلق به گذشته باشد؛ جهانی از کاغذهای کهنه، حاشیههای دستنویس، مرکبهای رنگباخته و کتابهایی که در قفسه کتابخانهها، گنجینهها و مجموعههای خصوصی آرام گرفتهاند. این تصویر، بخشی از واقعیت نسخههای خطی است، اما چه بسا از حقیقت مهمتری غفلت دارد: نسخه خطی یکی از مهمترین صورتهای حضور گذشته در زمان حال است.
ممکن است تصور کنیم اهمیت نسخه خطی صرفاً در محتوای آن است. اگر نسخهای از یک اثر فلسفی، پزشکی، نجومی، تاریخی یا ادبی در اختیار داشته باشیم، گمان میکنیم وظیفه ما این است که متن آن را بخوانیم و تصحیح و منتشر کنیم. این کار البته ضروری است، اما همه ماجرا نیست. نسخه خطی، علاوه بر متن، «بافت» نیز دارد؛ بافتی که نشان میدهد یک اثر چگونه تولید، انتقال، مصرف و تفسیر شده است. برای مثال، در یک نسخه خطی فلسفی گاه یک حاشیه کوتاه از متن اصلی مهمتر میشود. ممکن است عالمی در حاشیه کتاب، با یک جمله، خوانش خاصی از یک مسئله را رد یا تأیید کرده باشد؛ جملهای که نشان میدهد یک مفهوم چگونه در مدرسهای، شهری یا دورهای خاص فهمیده میشده است. گاهی نیز یک یادداشت مالکیت، مسیر جابهجایی کتاب را روشن میکند: کتابی که از مدرسهای در نیشابور به کتابخانهای در اصفهان رفته، سپس سر از هرات درآورده و سرانجام پشت گوش ما در تهران یا استانبول جای گرفته است. این مسیرها، نقشههای پنهان گردش علم و فرهنگاند.
اما با وجود اذعان به اهمیت نسخ خطی، ما، در مواجهه با میراث مکتوب خود، معمولاً میان دو حالت در نوسانیم: یا چنان شیفته گذشته میشویم که گمان میکنیم همه مسائل امروز را میتوان با یک بیت از سعدی و یک حکایت از قابوسنامه حل کرد، یا چنان از گذشته فاصله میگیریم که نسخه خطی را چیزی شبیه یک شیء تزئینی میدانیم: محترم، قدیمی، قابل نمایش و البته بیربط به زندگی روزمره. در حالت اول، نسخه خطی را به گنجینه افتخارات بدل میکنیم و در حالت دوم، آن را به شیء موزهای تقلیل میدهیم. هر دو رویکرد، به یک اندازه، از فهم حقیقت نسخه خطی دورند.
نسخه خطی فقط یک یادگاری ارزشمند ـ و گاه پولسازـ از دوران پیش از چاپ نیست؛ یک رخداد تاریخی است؛ رخدادی که در آن اندیشه، زبان، دانش، ایمان، ذوق، اقتصاد، سیاست و حتی خطاهای انسانی در کنار هم نشستهاند. چنانکه گفته شد هر نسخه، افزون بر متن، تاریخ خواندهشدن خود را نیز دربردارد (بافت). حاشیههای آن، مُهرهای مالکان، یادداشتهای خوانندگان، اصلاحات کاتبان، لکههای شمع، آثار رطوبت، بریدگیها، وصلهها و حتی جای انگشتان، بخشی از زندگی اجتماعی کتاب هستند. نسخه خطی همان کتابی است که هنوز از سکوت بیرون نیامده و اگر کسی حوصله کند، میتواند از میان سطرهای آن صدای چندین نسل را بشنود.
نسخه خطی به مثابه ماده اندیشه، نه کالای فرهنگی
رابطه انسان امروز با میراث مکتوب دیروز، نباید رابطهای صرفاً نوستالژیک باشد. مسئله اصلی این نیست که آیا به کتابهای قدیمی علاقه داریم یا نه؛ مسئله این است که آیا میخواهیم حافظه تاریخی و علمی خود را به نسل آینده منتقل کنیم یا خیر. جامعهای که نتواند آثار مکتوب خود را بخواند (درست تر بگوییم: بازخوانی کند)، بخشی از امکان شناخت خویشتن را از دست میدهد. این نکته بهویژه درباره تاریخ علم اهمیت دارد. تاریخ علم را نمیتوان صرفاً از خلال روایتهای عمومی یا کتابهای جدید نوشت. برای فهم اینکه دانشمندان گذشته چه میدانستند، چگونه میاندیشیدند، چه منابعی در اختیار داشتند، چه چیزی را از پیشینیان آموخته و چه چیزی بر آن افزودهاند، باید به آثار علمی خود آنان بازگشت. نسخههای خطی در اینجا منابع اصلی پژوهشاند.
انسان امروز از یک سو به گذشته نیاز دارد و از سوی دیگر از آن میترسد. نیاز دارد؛ زیرا بدون شناخت حافظه تاریخی، در تصمیمهای فرهنگی و علمی خود گرفتار توهم تازگی میشود. بسیاری از پرسشهایی که امروز با زبانهای تازه مطرح میکنیم، در گذشته نیز به شکلهایی دیگر وجود داشتهاند: نسبت اخلاق و سیاست، رابطه علم و قدرت، مسئولیت حاکم، حدود اطاعت، معنای عدالت، نقش آموزش، تدبیر منابع، مدیریت بحران و نسبت فرد و جامعه.
انسان امروز از یک سو به گذشته نیاز دارد و از سوی دیگر از آن میترسد. نیاز دارد؛ زیرا بدون شناخت حافظه تاریخی، در تصمیمهای فرهنگی و علمی خود گرفتار توهم تازگی میشود.
اما انسان امروز از گذشته میترسد؛ زیرا گذشته مسئولیت میآورد. اگر بدانیم پیشینیان ما چه اندیشیدهاند، دیگر نمیتوانیم با آسودگی ادعا کنیم که هرچه امروز میگوییم برای نخستینبار به ذهن بشر رسیده است. نسخه خطی، غرور تاریخی ما را از یک سو، همدلانه، تأیید و از سوی دیگر، قساوتمندانه، اصلاح میکند. به ما میگوید در گذشته دستاوردهایی داشتهایم، اما همچنین نشان میدهد که این دستاوردها در چه زمینههایی محدود، ناتمام یا حتی متناقض بودهاند. نسخههای خطی به ما میآموزند که هیچ سنتی یکپارچه و بیتناقض نیست. درون هر سنت، اختلافنظر، نقد، بازخوانی و حتی فراموشی وجود دارد. این نکته برای امروز اهمیت فراوان دارد؛ زیرا ما را از روایتهای سادهانگارانه درباره «گذشته درخشان» یا «گذشته تاریک» دور میکند.
رابطه درست با میراث مکتوب، نه رابطه پرستش است و نه رابطه انکار. نسخه خطی را نباید بت کرد؛ همانگونه که نباید آن را به دلیل قدیمیبودنش دور انداخت. باید آن را خواند، نقد کرد، زمینهمند ساخت و در گفتوگوی امروز وارد کرد. میراث، زمانی زنده است که بتواند در پرسشهای امروز حضور پیدا کند؛ نه به صورت شعار، بلکه به صورت مادهای برای اندیشیدن. اگر رسالهای درباره سیاست، اخلاق، آموزش یا تدبیر ملک در قرنهای گذشته داریم، نباید تنها آن را برای افزودن به فهرست افتخارات تمدنی خود مطالعه کنیم. باید بپرسیم این متن چگونه جامعه خود را میفهمیده است؟ چه کسانی را میدیده و چه کسانی را نمیدیده؟ مفهوم عدالت در آن چه معنایی داشته؟ نسبت قدرت و فضیلت چگونه توضیح داده شده؟ چه نوع انسانی را شایسته حکومت یا شهروندی میدانسته است؟ کدام آموزهها هنوز الهامبخشاند و کدامها باید در موزه اندیشه باقی بمانند؟ نسخه خطی در این معنا آینهای برای امروز است. البته آینهای قدیمی و کمی لکدار؛ بنابراین، نباید انتظار داشت همه چیز را با وضوح دوربین تلفن همراه نشان دهد. اما گاهی همین لکهها ما را وادار میکنند دقیقتر نگاه کنیم.
نسخ خطی: آسیبها و دشواریهایش
۱. دشواری دسترسی: نسخهای که وجود دارد اما دیده نمیشود
بسیاری از نسخهها در کتابخانهها، آرشیوها، مجموعههای خصوصی و گنجینههای مختلف پراکندهاند. پژوهشگر برای مطالعه یک اثر گاه باید درخواستهای اداری متعدد ارائه دهد، روزها منتظر بماند و در نهایت نیز ممکن است نتواند نسخه را به طور کامل یا با کیفیت مناسب بررسی کند. گاه فهرست موجود نیست، گاه فهرست ناقص است، گاه شماره نسخهها تغییر کرده، گاه اطلاعات کتابشناختی نادرست ثبت شده و گاه اصلاً معلوم نیست برای درخواست نسخه باید به کدام اداره، معاونت، مدیریت، دبیرخانه یا سامانه مراجعه کرد. در برخی موارد، پژوهشگر پس از ماهها درمییابد که نسخه موجود است، اما مثلاً به علت ملاحظات حفاظتی، قابل دسترسی نیست. این ملاحظات حفاظتی البته مهماند، اما اگر قرار باشد نسخهای که برای حفاظت از آن نگهداری میشود هرگز مطالعه نشود، باید پرسید این حفاظت برای چیست؟ کتابی که از دست پژوهشگر دور نگه داشته شود، ممکن است از آسیب فیزیکی در امان بماند، اما هرگز از آسیب فراموشی در امان نیست.
کتابی که از دست پژوهشگر دور نگه داشته شود، ممکن است از آسیب فیزیکی در امان بماند، اما هرگز از آسیب فراموشی در امان نیست.
این دشواری فقط یک مشکل اجرایی نیست؛ پیامد علمی دارد. وقتی دسترسی پژوهشگر به منابع دشوار باشد، ناگزیر به منابعی روی میآورد که دسترسپذیرترند. در نتیجه، تاریخ علم و فرهنگ ممکن است نه بر اساس اهمیت واقعی آثار، بلکه بر اساس میزان دسترسی به آنها نوشته شود. نسخهای که به آسانی قابل مطالعه است، بارها پژوهش میشود و نسخهای که در مجموعهای دور از دسترس قرار دارد، ممکن است همچنان ناشناخته بماند.
راه حل این مشکل، فقط راهکار ساده و کوتهنظرانه شبیه افزایش ساعات کار کتابخانهها نیست. باید اصل «دسترسی پژوهشی» به عنوان بخشی از سیاست ملی میراث مکتوب پذیرفته شود. تهیه تصاویر دیجیتال با کیفیت، ایجاد فهرستهای دقیق و روزآمد، استانداردسازی اطلاعات نسخهها و فراهم کردن امکان جستوجوی یکپارچه در مجموعههای مختلف، میتواند بخش بزرگی از این مشکل را کاهش دهد. نسخهای که دیجیتال شده، البته جای نسخه اصلی را نمیگیرد، اما امکان مطالعه و شناخت آن را برای شمار بسیار بیشتری از پژوهشگران فراهم میکند. دیجیتالسازی در این معنا صرفاً یک اقدام فنی نیست؛ نوعی دموکراتیککردن دسترسی به میراث علمی و فرهنگی است.
بخش مهمی از میراث مکتوب ممکن است در اختیار مجموعهداران خصوصی باشد. مجموعهداری، اگر با شناخت علمی همراه باشد، میتواند در حفظ میراث نقش مثبتی ایفا کند، اما زمانی که نسخهها از دسترس پژوهشگران خارج شوند، دانش درباره آنها نیز محدود میشود. در اینجا باید میان حق مالکیت و حق دسترسی علمی تعادلی سنجیده برقرار کرد. راه حل الزاماً انتقال همه مجموعههای خصوصی به نهادهای عمومی نیست. میتوان با ایجاد سازوکارهای امانت علمی، تصویربرداری، ثبت در سامانههای ملی و حمایتهای حقوقی و مالی، مجموعهداران را به همکاری با جامعه علمی تشویق کرد.
۲. تصحیح متن: از خدمت علمی تا بازار
تصحیح انتقادی متون یکی از دشوارترین و مهمترین فعالیتها در حوزه میراث مکتوب است. مصحح باید نسخههای مختلف را ببیند، نسبت میان آنها را بررسی کند، خطاهای کاتبان را تشخیص دهد، منابع و ارجاعات را بشناسد، زبان و اصطلاحات دوره را بداند و در نهایت متنی ارائه کند که تا حد امکان به صورت تاریخی اثر نزدیک باشد. اما در سالهای اخیر، در کنار فعالیتهای علمی ارزشمند، مسئله دیگری نیز پدیدار شده است: بازاری شدن تصحیح متون. گاه عنوان پرآوازه یک اثر یا نام یک شخصیت تاریخی، بیش از کیفیت کار علمی، عامل اصلی توجه ناشر و بازار میشود. عنوانهای پرزرقوبرق، چاپهای متعدد، نامهای مشهور و وعدههای کشف «نسخه اصیل» گاهی جای روش علمی را میگیرند. البته، به قول حافظ، «این گناهی است که در شهر شما نیز کنند»؛ یعنی نوعی از کتابسازی منحط گریبان بسیاری از حوزههای نشر در ایران را گرفته است و این بلیه، متأسفانه، منحصر به نسخ خطی نیست.
گاه عنوان پرآوازه یک اثر یا نام یک شخصیت تاریخی، بیش از کیفیت کار علمی، عامل اصلی توجه ناشر و بازار میشود. عنوانهای پرزرقوبرق، چاپهای متعدد، نامهای مشهور و وعدههای کشف «نسخه اصیل» گاهی جای روش علمی را میگیرند
مشکل دیگر، تبدیل تصحیح به مسابقه تولید کتاب است. گاهی معیار موفقیت، تعداد عنوانهای منتشرشده است، نه کیفیت کار. مقدمهها طولانیاند، اما گزارش نسخهبدلها کوتاه یا غایب است. اختلاف قرائتها حذف میشوند تا متن مثلاً روان و خواندنی باشد. نتیجه، متنی است که شاید برای خواننده عمومی دلپذیر باشد، اما برای پژوهشگر قابل اعتماد نیست. در اینجا باید میان بازنویسی، ویرایش ادبی و تصحیح انتقادی تفاوت گذاشت. هر سه میتوانند ارزشمند باشند، اما نباید یکی را به جای دیگری فروخت.
بازاریشدن تصحیح، گاه به پدیده دیگری نیز میانجامد: رقابت بر سر تصاحب متون. به جای آنکه نسخهها و دادهها در دسترس جامعه علمی قرار گیرند، برخی پروژهها سالها در انحصار افراد یا گروهها باقی میمانند. نسخهای که میتوانست مبنای دهها پژوهش باشد، در پوشهای شخصی میماند تا روزی که صاحب آن فرصت کند یا تصمیم بگیرد از آن استفاده کند. در چنین وضعی، میراث عمومی عملاً به سرمایه خصوصی تبدیل میشود.
۳. فقدان یک مرکز ملی برای انسجامبخشی
حوزه نسخ خطی در ایران به نهادها، کتابخانهها، دانشگاهها، موزهها، مراکز اسناد، انجمنها و پژوهشگران بسیاری وابسته است. این تنوع فینفسه فرصت است، اما وقتی هماهنگی وجود نداشته باشد، به پراکندگی و موازیکاری میانجامد. هر نهاد فهرست خود را دارد، سامانه خود را راه میاندازد، شیوه توصیف خود را انتخاب میکند و گاه حتی در نامگذاری و شمارهگذاری نسخهها با دیگران هماهنگ نیست. ما به مرکزی ملی نیاز داریم که مالک نسخهها نباشد، بلکه هماهنگکننده، استانداردگذار و پشتیبان این حوزه باشد. چنین مرکزی باید بتواند نقشه جامع نسخ خطی ایران و مجموعههای ایرانی در جهان را تهیه کند؛ اطلاعات کتابشناختی را استاندارد سازد؛ پروژههای دیجیتالسازی را هماهنگ کند؛ آموزش تخصصی بدهد؛ اولویتهای پژوهشی تعیین کند و دسترسی عمومی و علمی را گسترش دهد.
البته تأسیس مرکز ملی به معنای ساختن یک ساختمان بزرگ با تابلویی بزرگتر و چندین اتاق جلسه نیست. اگر قرار باشد مرکز جدیدی شکل بگیرد و سپس برای هر کار ساده سه فرم، چهار امضا و پنج کمیته ایجاد کند، نسخههای خطی پیش از رسیدن به پژوهشگر، در بوروکراسی مومیایی خواهند شد. مرکز ملی باید چابک، تخصصی، شفاف و دادهمحور باشد، نه یک لایه اداری دیگر بر روی لایههای قبلی. مهمتر از همه، چنین مرکزی باید به جای تمرکز قدرت، شبکه همکاری ایجاد کند. کتابخانهها و مراکز اسناد باید احساس نکنند اطلاعاتشان از آنها گرفته میشود. برعکس، باید بدانند که با پیوستن به یک شبکه ملی، امکانات فنی، مالی و علمی بیشتری به دست میآورند. چنین مرکزی نباید رقیب کتابخانهها و مراکز موجود باشد. وظیفه آن باید ایجاد پیوند میان آنها باشد. امروز ممکن است اطلاعات یک نسخه در یک فهرست، تصویر آن در مجموعهای دیگر، اطلاعات نسخهشناختی آن در مقالهای علمی و تصحیح متن آن در کتابی جداگانه قرار داشته باشد. پژوهشگر ناچار است این قطعات را خودش کنار هم بگذارد. یک نظام ملی میتواند این پراکندگی را تا حد زیادی سامان دهد.
مشکل دیگر آن است که نسخه خطی در نظام آموزشی و فرهنگی ما اغلب به عنوان موضوعی تخصصی و متعلق به گروهی محدود از نسخهشناسان و برخی استادان دانشگاه معرفی میشود.
۴. گسست نسخ خطی از آموزش عمومی
مشکل دیگر آن است که نسخه خطی در نظام آموزشی و فرهنگی ما اغلب به عنوان موضوعی تخصصی و متعلق به گروهی محدود از نسخهشناسان و برخی استادان دانشگاه معرفی میشود. نتیجه این است که نسل جدید کمتر فرصت میکند بفهمد یک نسخه خطی چگونه ساخته میشده، چه کسی آن را مینوشته، چگونه منتقل میشده و چرا مطالعه آن برای زندگی فکری امروز اهمیت دارد. نسخه خطی اگر فقط در گنجینه باقی بماند، بخشی از کارکرد فرهنگی خود را از دست میدهد. باید بتوان آن را به زبان امروز معرفی کرد؛ نه با سادهسازی افراطی، بلکه با ایجاد مسیر ارتباطی میان گذشته و ذهن انسان امروز. فناوری در اینجا فرصتی بزرگ فراهم کرده است.
دیگر اینکه نسخهشناسی، کتابداری نسخ خطی، شناخت خطوط تاریخی، تصحیح متون، فهرستنویسی و دیجیتالسازی میراث مکتوب هر یک تخصصهایی مستقل و در عین حال مرتبطاند. نگهداری این میراث بدون نیروی انسانی متخصص ممکن نیست. خطر آن است که با رفتن نسلهایی از استادان و متخصصان، بخشی از دانش عملی این حوزه نیز از میان برود. بسیاری از مهارتها را نمیتوان صرفاً از طریق کتاب آموخت؛ شناخت کاغذ، مرکب، خط، شیوههای کتابت، ساختار نسخهها، علائم کاتبان و سنتهای نسخهپردازی نیازمند تجربه و آموزش مستقیم است؛ بنابراین، سرمایهگذاری بر آموزش نیروی انسانی شاید حتی از خرید تجهیزات مهمتر باشد. باید میان دانشگاه، کتابخانه و مراکز نگهداری نسخهها پیوندی جدی ایجاد شود تا نسل تازهای از پژوهشگران بتوانند هم دانش نظری و هم مهارت عملی کسب کنند.
۵. دیجیتالسازی: نجاتدهنده یا نسخه تازهای از همان آشفتگی؟
دیجیتالسازی فرصت بزرگی برای حفاظت و دسترسی است. میتواند نسخهای را که در یک مخزن دورافتاده نگهداری میشود، در اختیار پژوهشگری در شهر یا کشور دیگر قرار دهد. میتواند امکان مقایسه همزمان چند نسخه را فراهم آورد و از رفتوآمدهای پرهزینه بکاهد. همچنین، ابزارهای هوش مصنوعی و پردازش تصویر میتوانند در خوانش خطوط دشوار، شناسایی کاتبان، مقایسه نسخهها و جستوجوی واژگان کمک کنند. اما دیجیتالسازی نیز اگر بدون برنامه انجام شود، فقط آشفتگی را به فضای مجازی منتقل میکند. تصویربرداری ناقص، فرادادههای ناهماهنگ، نبود نسخه پشتیبان، قالبهای فنی نامناسب، دسترسی محدود و سامانههای ناپایدار، همه میتوانند پروژههای دیجیتال را کماثر کنند.
دیجیتالسازی صرفاً اسکن کردن صفحات نیست. باید میان تصویر گرفتن و دیجیتالسازی علمی تفاوت گذاشت. دیجیتالسازی علمی شامل تصویربرداری استاندارد، ثبت دقیق اطلاعات، تعیین حقوق استفاده، تهیه نسخه پشتیبان، امکان جستوجو، پیوند با فهرستها و حفظ بلندمدت دادههاست. همچنین باید سیاست روشنی درباره دسترسی عمومی، دسترسی پژوهشی و محدودیتهای حفاظتی وجود داشته باشد. میراث عمومی نباید در انحصار فرمتهای ناشناخته یا سامانههایی قرار گیرد که با رفتن یک مدیر، ناپدید میشوند.
دانشگاهها میتوانند نقش مهمی در تربیت نسل تازهای از نسخهپژوهان ایفا کنند، اما این حوزه در بسیاری از برنامههای آموزشی جایگاهی حاشیهای دارد.
۶. دانشگاه و بحران آموزش
دانشگاهها میتوانند نقش مهمی در تربیت نسل تازهای از نسخهپژوهان ایفا کنند، اما این حوزه در بسیاری از برنامههای آموزشی جایگاهی حاشیهای دارد. دانشجو ممکن است درباره نظریههای پیچیده ادبی و فلسفی درسهای متعدد بگذراند، اما فرصت کافی برای دیدن نسخه، شناخت انواع کاغذ، تشخیص دست کاتب، تحلیل حاشیه و کار با فهرستهای نسخهشناختی نداشته باشد. نسخهپژوهی فقط با خواندن مقاله آموخته نمیشود. باید نسخه را دید، لمس کرد، با محدودیتهای آن روبهرو شد. کارگاههای عملی، همکاری کتابخانهها و دانشگاهها، دورههای مشترک و آموزش میانرشتهای ضروری است. دانشجوی تاریخ باید با علوم اطلاعات آشنا شود؛ دانشجوی ادبیات با مواد و فنون کتابت؛ دانشجوی علوم رایانه با منطق نسخهشناسی، و دانشجوی مرمت با تاریخ فرهنگی کتاب.
کمبود نیروی انسانی متخصص، که میتواند به «بحران آموزش و دانشگاه» بازگردد، یک جلوه دیگر نیز دارد: نسخهشناسی، کاغذشناسی، مرکبشناسی، فهرستنگاری، زبانهای تاریخی، تصحیح متون و دیجیتالسازی، هر یک، تخصصهایی جداگانهاند. با این حال، گاهی انتظار داریم یک پژوهشگر همه این کارها را بهتنهایی انجام دهد: هم خط کوفی بخواند، هم زبان سغدی بداند، هم نرمافزار پایگاه داده طراحی کند، هم نسخه را مرمت کند و هم برای جذب بودجه گزارش بنویسد. چنین انتظاری بیشتر از آنکه برنامه علمی باشد، آزمون قهرمانسازی است!
سخن آخر: میراثی که باید با آن گفتوگو کرد
امروز مسئله اصلی این نیست که آیا نسخه خطی ارزش دارد یا نه. ارزش آن روشن است. مسئله این است که آیا برای شناخت، حفاظت، معرفی و بهرهبرداری علمی از این میراث، ساختاری متناسب با اهمیت آن ایجاد کردهایم یا خیر. ما به دسترسی آسانتر و علمیتر به نسخهها نیاز داریم؛ به دیجیتالسازی منسجم و استاندارد؛ به حمایت از تصحیحهای دقیق و مستقل از شتاب بازار؛ به آموزش نسل تازهای از نسخهشناسان و مصححان؛ به همکاری میان کتابخانهها، دانشگاهها و مجموعههای خصوصی؛ به حفاظت فیزیکی حرفهای و بیش از همه، به یک نگاه ملی و بلندمدت که نسخههای خطی را جزیرههایی پراکنده نبیند، بلکه آنها را اجزای یک منظومه بزرگ از حافظه مکتوب ایران و جهان اسلام بداند.
ما وارث نسخهها نیستیم فقط به این معنا که آنها به ما رسیدهاند؛ وارثبودن یعنی پاسخگو بودن در برابر آنها. اگر نسخهای در مخزنی فراموش شود، اگر اطلاعاتش ثبت نشود، اگر پژوهشگر نتواند به آن دسترسی پیدا کند، اگر تصحیحی بیدقت منتشر شود، یا اگر در بازار سیاه از حافظه عمومی جدا گردد، این فقط خسارت به یک کتاب نیست؛ بخشی از حافظه جمعی ما آسیب دیده است.
نسخههای خطی برای ما پیام سادهای دارند: «ما را فقط نگه ندارید؛ ما را بفهمید.» و این شاید دشوارترین درخواست میراث باشد؛ زیرا نگهداری گاه با یک قفسه و یک قفل ممکن است، اما فهمیدن به زمان، دانش، صبر و اندکی فروتنی نیاز دارد. ما در برابر نسخهها، بیش از آنکه به غرور تمدنی نیاز داشته باشیم، به انضباط علمی نیازمندیم؛ بیش از آنکه به شعارهای پرطنین محتاج باشیم، به فهرستهای دقیق، سامانههای کارآمد، بودجه پایدار و درهای باز نیاز داریم. اگر چنین کنیم، نسخههای خطی از اشیای خاموش به همکاران فکری ما تبدیل خواهند شد؛ همکارانی قدیمی، کمحرف و گاه بدخط، اما عمیق و قابل اعتماد. اگر چنین نکنیم، ممکن است روزی همه نسخهها را در بهترین شرایط فیزیکی حفظ کرده باشیم، اما دیگر کسی توان خواندنشان را نداشته باشد. آنوقت میراث ما سالم خواهد بود، ولی بیصاحب؛ محفوظ خواهد ماند، ولی ناشناخته؛ و این غمانگیزترین شکل نابودی است: کتابی که نسوخته، پاره نشده و به سرقت نرفته است، اما دیگر در زندگی هیچ کس حضور ندارد.
دانشیار دانشگاه باقرالعلوم (ع) و رئیس کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی
انتهای پیام//
نظر شما